پنج شنبه ۰۳ خرداد ۱۳۹۷ , 24 May 2018
تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن ۹۶
ساعت انتشار : ۱۱:۵۹ ب.ظ
چاپ مطلب

بررسی روایی روضه «خبر المسمار» حضرت زهرا (س)

برخی روضه‌‌های مرسوم از مظلومیت حضرت زهرا (س) در هیأت‌ها گاهی شنوندگان را دچار احساس تناقض و تعارض می‌کند با این وجود نمی‌توان گفت همه این روضه‌ها ساختگی است اما نمی‌توان به راحتی همه آن‌ها را تأیید کرد.

به گزارش ماسال نیوز، دکتر غلامحسین حسن‌زاده امامی از کارشناسان علوم حدیث، ضمن بررسی روایی روضه «خبر المسمار» حضرت زهرا (س) که در بسیاری از مراسم عزاداری و بویژه در ایام فاطمیه و شهادت آن حضرت نقل می‌شود پرداخته و نوشت:

رخی روضه‌‌های مرسوم از مظلومیت حضرت زهرا (س) در هیأت‌ها گاهی شنوندگان را دچار احساس تناقض و تعارض می‌کند با این وجود نمی‌توان گفت همه این روضه‌ها ساختگی است اما نمی‌توان به راحتی همه آن‌ها را تأیید کرد. جدا ساختنِ واقعيات تاريخ از تحريفات و افزوده‌های راويان نياز به تحقيق و مراجعه به منابع معتبر قديم شيعه دارد. چنين كاري نه تنها از توان عموم مردم خارج است بلكه حتي بسیاری از فضلا نيز از آن عاجزند یا حوصله و فرصت پرداختن به آن را ندارند. نگارنده اين يادداشت -كه همانند عموم مردم عزيزمان از شيعيان و ارادتمندان حضرت صديقه كبری (س) هستم– با توجه به اينكه به لطف خداوند و به برکت شاگردی در محضر استادان برجسته در مقطع كارشناسي ارشد و دكترا با شیوه‌های بررسي متن و سند روايات مذهبي و تاريخي آشنايي یافته‌ام چند سال پیش بر آن شدم كه در اين موضوع مراجعاتي انجام دهم و به تصويری روشن دستكم براي خود برسم. بنابراين انبوهي از مستندات و روايات را کتاب‌های معتبر و قديمي گردآوري كردم که در اينجا صرفاً چکیده‌ی بخشي از یافته‌هایم را عرضه می‌کنم. طبیعی است ارائه تفصیلی مستندات این بحث نیازمند تألیف یک کتاب تخصصی قطور است و در این مقاله نمی‌گنجد.

از يك زاويه می‌توان ماجراي مصیبت‌های سنگين حضرت زهرا (س) پس از وفات پيامبر (ص) را به سه بخش تقسيم كرد:
بخش اول: حوادثي است كه با استناد به روايات موجود در کتاب‌های قديم شيعه و سني قابل اثبات است و شواهد تاريخي و روايي كافي بر وقوع آن‌ها در منابع معتبر قديم وجود دارد.
بخش دوم: رواياتي است كه صرفاً در برخي از منابع شيعه نقل يا تأييد شده است.
بخش سوم: روضه‌هایی است كه صرفاً در صد سال اخير بر سر زبان‌ها افتاده و حتي در کتاب‌های دوره صفوي مثل بحارالانوار مجلسي (ره) نيز يافت نمی‌شود. اخیراً نيز روضه‌های جديدي شنيده می‌شود كه روز به روز در اثر قوه تخیل و ذوق سرشار برخي از مداحان توليد شده، به تدريج در قالب‌های جذاب هنري به فرهنگ عمومي ما تزريق می‌شود.

اينك توضيح بيشتر درباره موضوع:
بخش نخست:
انبوهي از کتاب‌های قديم شيعه و سني تصريح دارند كه گروهي از حاميان خلافت ابوبكر، از جمله عمر بن خطاب پس از وفات پيامبر (ص) به خانه امیرالمؤمنین علي (ع) حمله‌ور شدند و تهديد كردند كه علي (ع) بايد از خانه بيرون آمده، براي بيعت با ابوبكر بشتابند وگرنه خانه‌ی ايشان را با ساكنانش به آتش خواهند كشيد! در آنجا شخصي گفت: در اين خانه دختر پيامبر (ص) نيز حضور دارد. اما عمر پاسخ داد: «حتي اگر فاطمه (س) در اين خانه باشد فرقي نمی‌کند». روايات اشاره دارند كه مهاجمان هيزم و آتش آوردند تا جدي بودن تهديد خود را نشان دهند. آنچه قطعي است این است كه مهاجمان «تهديد به آتش زدن» را بر زبان آورده، آتش را نيز حاضر کرده‌اند تا جايي كه گويا دود به درون خانه امیرالمؤمنین (ع) راه يافته است. درباره چگونگي پايان يافتن ماجرا نيز روایت‌های متفاوت و متعارضي وجود دارد. برخي از روايات می‌گویند یکی از كساني كه در خانه تحصن سياسي كرده بودند، زبير بود که بيرون آمد و با مهاجمان درگير شد ولی مهاجمان شمشير او را به سنگ زدند و شكستند. اما اينكه شخص اميرالمؤمنين (ع) نيز دست به شمشير دراز كرده باشند صرفاً در چند روايت ضعيف نقل شده و اثبات آن دشوار است.

جزئيات درگیری‌ها و بگومگوها بين دو طرف بسيار متعارض و متنوع نقل شده ولي اكثر اين روايات دلالت دارند كه مهاجمان در نهايت علي (ع) را با خود برده‌اند. قاعدتاً بردن اميرالمؤمنين (ع) با وضع توهین‌آمیزی بوده و با ايشان –العیاذ بالله- همانند يك متهم رفتار کرده‌اند اما وقوع درگيري مسلحانه بين ايشان و مهاجمان در هيچ روايت معتبري ذكر نشده است. گويا ايشان نيز مثل هر مخالف سياسي كه نيروهاي امنيتي براي دستگيري او به خانه‌اش هجوم می‌برند با بازداشت کنندگان رفته‌اند و مقاومت جدي نشان داده‌اند. بااین‌حال دستگيري توهین‌آمیز اميرالمؤمنين (ع)، سودي براي مهاجمان نداشت زيرا علي (ع) زير فشار تهديد و حمله مهاجمان با كسي بيعت نكردند.
تا اينجا مسأله هجوم به خانه فاطمه (س) و تهديد به آتش زدن خانه همراه با ساكنانش و دستگير كردنِ توهین‌آمیز اميرالمؤمنين (ع) از اموري است كه علماي شيعه از آغاز تاكنون درباره‌اش اتفاق نظر داشته و دارند و حتي در منابع اهل سنت نيز جسته‌وگریخته مورد اشاره يا تصريح قرار گرفته است و جاي ترديد ندارد.
بی‌تردید توهين به اميرمؤمنان عليه الصلاة و السلام و تهديد به آتش زدن خانه‌ی اهل بيت پيامبر (ص) كاري نيست كه بتوان آن را توجيه كرد يا سرپوشي بر آن گذاشت. همه ما به عنوان شيعيان اميرالمؤمنين (ع) به‌طور طبيعي در هر عرصه‌ای كه آن حضرت در يك جبهه و ديگران در جبهه ديگري قرار گيرند در كنار مولايمان قرار می‌گیریم و بی‌تردید از آن حضرت دفاع می‌کنیم.

بخش دوم:
رواياتي در منابع قديم وجود دارد كه می‌گوید در اثر ضربه يا لگد قنفذ يا مغيره به بازو يا بدن حضرت زهرا (ع)، آن حضرت آسيب دیده‌اند و حضرت محسن سقط شده است. اين روايات گرچه در منابع هزار سال پيش نيز يافت می‌شود اما علماي ما در همان زمان نيز درباره ميزان صحت اين روایت‌ها اختلاف نظر داشتند. برخي از علماي قرن ۴ و ۵ مثل ثقة الاسلام كليني (صاحب كتاب مشهور كافي) و شيخ مفيد (دانشمند برجسته شيعه) –رضوان الله علیهما- به اين روايات به دیده تردید می‌نگریستند. اما بزرگاني مانند شيخ صدوق و ابن قولويه قمي كه هر دو از علماي قرن ۴ هستند، صحت روايت مربوط به شهادت حضرت محسن و حضرت زهرا (س) را محتمل یا قوی می‌دانستند و چند روايت درباره اين موضوع نقل کرده‌اند. بنابراين علماي بزرگ حديث و كلام شيعه تا حدود سال ۵۰۰ هـ درباره اين روايت كه حضرت زهرا (س) مورد ضرب‌وجرح بدني قرار گرفته‌اند و به همين علت شهيد شده‌اند اختلاف نظر داشتند. در قرن‌های بعدي به تدريج در اثر عوامل مختلف تاريخي و اجتماعي –از جمله غلبه رويكرد اخباري بر علماي شيعه در عصر صفوي – عموم علما به سمتی گرايش پيدا كردند كه ماجراي ضرب‌وجرح بدني حضرت زهرا (س) را  قطعي تلقي كنند. گویا سيد بن طاوس در قرن هفتم در تثبيت و تقويت اين ديدگاه  نقش بارزي داشته و پس از ايشان نيز اين روند ادامه يافت تا در عصر صفوي كه با غلبه رويكرد اخباري در محافل علمي و حديثي، تقریباً اجماع بر صحت اين روايات تحقق يافت.

بخش سوم:
گفتیم که برخی از روضه‌ها صرفاً در صد سال اخير بر سر زبان‌ها افتاده است. پيش از آنكه به این روضه‌ها بپردازيم لازم است مقدمه‌ای درباره تحولات منطقه خاورميانه در صد سال گذشته بيان كنيم:
در اوايل قرن بيستم يعني حدود صد سال پيش، دولت استعمارگر بريتانياي كبير با امپراطوري عثماني در نبرد بود و براي تضعيف و از پاي در آوردن دولت عثماني از ابزارهاي متنوع سياسي، نظامي، فرهنگي و مذهبي بهره می‌گرفت. در آن زمان يكي از عرصه‌های رقابت ميان دولت عثماني و انگلیسی‌ها، سرزمين عراق بود كه به عنوان بخشي از امپراطوري پهناور عثماني شناخته می‌شد. مراجع شيعه در عراق با اينكه از دولت سني عثماني رنجش‌های بسياري داشتند اما هرگز دعوت انگلیسی‌ها براي همكاري بر ضد دولت عثماني را نپذيرفتند. در دهه‌های نخست قرن بيستم، علماي شيعه و سني عراق در واكنش به خطر سلطه انگلستان، فضاي صميميت و وحدت را در ميان خود تقويت كردند. به عنوان مثال علماي شيعه عراق در روز ميلاد پيامبر (ص) در جشني كه علماي سني بصره برگزار می‌کردند شركت می‌کردند و علماي سني نيز در روز عاشورا در عزاداری‌های كربلا و نجف در كنار شيعيان حضور می‌یافتند. علماي بزرگ شيعه در دفاع از دولت مسلمان عثماني دست به جهاد مسلحانه زدند و در مقابل نيروهاي متجاوز انگليس تا پاي جان ايستادند و شهدايی تقديم نمودند. در چنين شرايطي طبيعي بود كه انگلستان به اين نتيجه برسد كه فاصله ميان شيعه و سني و کینه‌های مذهبي بايد تشديد شود. گزارش‌هایی وجود دارد كه نشان می‌دهد انگلیسی‌ها براي تشديد اختلاف ميان شيعه و سني در عراق تلاش‌های پيدا و پنهاني انجام داده‌اند. از خاطرات برخي از علما دانسته می‌شود كه سفارت انگليس با چند واسطه و با فريب دادن برخي از مداحان و روضه‌خوان‌های كربلا و نجف به ترويج هرچه بيشتر روضه پهلوي شكسته حضرت زهرا (س) اهميت خاصي می‌داده است. به عنوان مثال با دو يا سه واسطه به برخي از روضه‌خوان‌ها پولي می‌دادند و می‌گفتند اين پول را فرد متديني براي شما فرستاده و نذر كرده كه فقط روضه پهلوي شكسته حضرت زهرا (س) را در اماكن پرجمعيت و با نظم خاصي بخوانيد!! طرح پيچيده انگلستان براي نفوذ در حوزه علميه نجف آن‌چنان گسترده بود كه در يك برهه زمانی حتی شهريه خاصي از هندوستان براي طلاب ارسال می‌شد كه به شهريه انگليسي مشهور بود و بسياري از طلاب متدين از دريافت آن پرهيز می‌کردند زيرا منبع آن را مشكوك می‌دانستند (۱). در واقع سطح بالايي از آگاهي و بصيرت در ميان طيف عظيمي از طلاب وجود داشت كه آن‌ها را نسبت به طرح‌های انگلستان بيمه می‌کرد (۲). درباره نقش انگلستان در نشر قمه‌زنی نيز گزارش‌ها و مصاحبه‌هایی از ریش‌سفیدان حوزوی در اينترنت موجود است (۳).
در اينجا بد نيست به عنوان يك نمونه ديگر از تلاش انگلستان براي تقويت افراطی‌گری فرقه‌ای و تشديد اختلافات به خاطره مرحوم آیت‌الله‌العظمی مرعشي نجفي اشاره شود. ايشان از مرحوم سردار كابلي ماجراي مفصلي نقل کرده‌اند كه نشان می‌دهد انگلیسی‌ها از طريق يكي از مزدوران خود توانستند مرحوم ميرزا حسين نوري (حاجي نوري) را به تأليف كتابي به نام «فصل الخطاب» وادار كنند. اين كتاب حدود صد سال است كه بهانه‌ای به دست وهابی‌ها براي تكفير شيعه شده است (۴). در اين كتاب با استناد به استدلال‌ها و روايات ضعيف ادعا شده كه قرآن موجود دچار تحريف جدی و فاقد اعتبار می‌باشد!! اين كتاب چه در همان زمان و چه بعدها همواره توسط علماي بزرگ شيعه مورد انتقاد بوده و هست زيرا عموم علماي شيعه با تکیه به ادله مختلف عقلي و نقلي معتقدند «قرآن كريم از تحريف مصون بوده و هست» (۵) اما آنچه براي انگلستان مهم بود اين بود كه در ميان علماي هر فرقه به تقويت دیدگاه‌های شاذ و افراطي دامن بزند. طبيعي است قرآن به عنوان محور وحدت و اقتدار مسلمانان بزرگ‌ترین مانع در مقابل انگلستان به شمار می‌رفت بنابراين تلاش كردند آن را به محور اختلاف تبديل كنند.
امروزه نيز بسياري از شبکه‌های تلویزیونی كه از يك سو به «دشنام‌گویی علني به مقدسات اهل سنت» مشغولند و از سوي ديگر به ترویج «قمه‌زنی» و «آداب خرافي جديد» اهتمام دارند و اين كارهای زشت را به عنوان «شعاير تشيع» قلمداد می‌کنند در لندن و نيويورك استقرار دارند. انگلستان در چند قرن گذشته افراطی‌های ضد وحدت را در ميان همه مذاهب اسلامي تقويت كرده است و امروز نيز در همين راستا فعاليت می‌کند. يكي از نمونه‌های ديگر، تقويت جريان تكفيري وهابي در ميان اهل سنت است كه در سه قرن اخیر به تكفير و كشتار شيعيان و حتي اهل سنت مشغول بوده‌اند. وهابی‌ها در عربستان دست به کشتار سنی‌های شافعی زدند به گونه‌ای که جوی خون به راه افتاد. شیخ احمد زینی دحلان شافعی (مفتی شافعی‌های عربستان در آن زمان) کتابی در این مورد با عنوان «فتنة الوهابية» نوشته که بسیار خواندنی است (۶).
روشن است كه تقويت افراطی‌های دو مذهب نتیجه‌ای جز تشدید تفرقه، افزایش کینه‌ها و تضعيف مسلمانان ندارد. با مطالعه تاريخ صد سال گذشته خاورميانه نقش بارز وهابی‌های عربستان و خاندان آل سعود را در فروپاشي دولت سنی عثماني و تحكيم سلطه‌ی انگلستان و آمریکا بر خاورميانه می‌توان ديد همان‌طور که آل سعود امروز نیز در کشتار مردم عراق، پاکستان و لبنان و تضعیف سنی‌های فلسطین و کشتار اخوان المسلمین مصر نقش جدی دارند.

داستانی دروغین به نام روضه مسمار:
يكي از روضه‌هایی كه از صد سال گذشته تاكنون روز به روز رواج و عموميت بيشتري پيدا كرده روضه‌ی اصابت ميخ در به سينه حضرت زهرا (س) است كه به عربي از آن با عنوان ماجراي «خبر المسمار» يا «نبات المسمار» يعني «ماجراي روييدن ميخ در بدن» ياد می‌کنند. طبق اين روضه، در هنگام حمله به خانه فاطمه (ع)، ميخِ در با شدت تمام به ايشان اصابت كرد. به كار بردن كلمه «نَبَتَ» و «نَبات» شايد براي این است كه بگويند ميخ، آن‌چنان با شدت اصابت كرده كه از طرف ديگر بدن بيرون آمد و به عبارتي مجدداً از جسم ايشان «روييده است»!!. اگر با رايانه به جستجوي کتاب‌های حديثي شيعه بپردازيم خواهيم ديد كه اين ماجرا در هیچ‌یک از کتاب‌های قبل از ۱۰۰ سال گذشته نقل نشده و همه شواهد نشان می‌دهند كه اين روضه در همين صد سال اخير -به نام مظلوميت اهل بيت (ع) و به كام انگليس و غرب – جعل و نشر شده است.
منبع اصلي روضه «خبر المسمار» كتابي است با عنوان «مؤتمر علماء بغداد» كه به دروغ به «شبل الدوله مقاتل بن عطيه» (متوفاي حدود ۵۰۵ هـ) منسوب شده است. اين در حاليست كه سبك نگارش و ادبيات اين كتاب به روشني نشان می‌دهد كه توسط يك نویسنده‌ی عرب معاصر تأليف شده و ربطي به مقاتل بن عطيه (متوفاي حدود ۵۰۵ هـ) ندارد. دروغين بودن انتساب اين كتاب به مقاتل بن عطيه چنان روشن است كه حتي شخصيتي مثل استاد سيد جعفر مرتضي عاملي كه درباره باورهاي مذهبي عامیانه شیعی بسيار متعصب هستند در كتاب «مأساة الزهراء (س)» احتمال دروغين بودن انتساب اين كتاب به مقاتل را می‌پذیرند. همچنين استاد حسن انصاري (كتابشناس برجسته معاصر) درباره هويت اين كتاب مقاله‌ای دارد و با استناد به شواهد متعدد اثبات می‌کند كه اين كتاب در دوره‌های اخير نگاشته و به دروغ به مقاتل بن عطيه (قرن ۶) منسوب شده است. در واقع همانطور كه ما ايرانيان تفاوت آشكار نوشته‌های يك نويسنده معاصر مثل مرحوم جلال آل احمد با نوشته‌های نويسندگان قديمي مثل سعدي شيرازي (قرن ۷)  را به سادگي درك می‌کنیم تفاوت متن كتاب «مؤتمر علماء بغداد» با «نثر عربی تأليفات قرن ۵ و ۶» نيز براي محققان و كتابشناسان روشن است (۷). نكته جالب ديگر اينست كه نسخه خطي اين كتاب در يكي از کتابخانه‌های هندوستان – كه تحت استعمار انگلستان بوده – يافت شده و بعداً مکرراً در كشورهاي عربي چاپ و نشر شده است (۸). البته شايد برخي بگويند از آنجا كه اين كتاب حاوي دفاعيات ارزشمندي از تشيع و بيانگر بسياري از حقايق است پس نمی‌تواند كارِ دروغگويان يا مزدورانِ انگلستان باشد. در پاسخ اين افراد بايد گفت دروغگويانِ حرفه‌ای همواره دروغهاي خود را در ميان انبوهي از سخنان درست پنهان می‌کنند تا برای مخاطبانشان پذيرفتني به نظر بيايد. اگر فردي تمام سخنانش دروغ باشد اساساً نمی‌تواند اعتماد مخاطبان را جلب كند. در هر حال کتاب منسوب به مقاتل بن عطیه گرچه شامل استدلالهای کلامی ارزشمندی است اما برخی از روایاتش فاقد ارزش تاریخی‌اند و اعتماد بیش از اندازه به آن نادرست است (۹).
متأسفانه انبوهي از علماي صد سال اخير -كه امكانات رایانه‌ای امروزي را نداشتند- بر اثر عواطف پاك شيعي و اعتماد بيش از اندازه به شنیده‌ها، روضه «خبر المسمار» را حقيقت پنداشتند. اگر برخي از علما نيز در صحت آن ترديد داشته‌اند از ترس اينكه مبادا موجب تضعيف احساسات و تعصبات شيعي مردم شود از بيان ترديدِ خود پرهيز کرده‌اند. در ۱۰۰ سال اخير برخي از علماي عاليقدر كه از ذوق شعري برخوردار بودند احياناً در لا به لاي اشعار خود به روضه‌ی مسمار اشاره کرده‌اند. به عنوان مثال مرحوم محمدحسين اصفهاني غروي (متوفاي ۱۳۶۱ ق) كه صاحب تأليفات در فقه و اصول و فلسفه است در يكي از اشعار خود می‌گوید:
«و لَستُ أدري خبرَ المِسمارِ             سَل صدرَها خزانةَ الأسرار»
مضمون اين بيت اينست كه: «نمی‌دانم روايت ميخ در تا چه حد صحت دارد ولي می‌توانی از سينه فاطمه (س) كه گنجينه اسرار است بپرسي كه حادثه چه بوده است».
گرچه شاعر در اين بيت به ترديد خود اشاره می‌کند اما اين بيت در كنار ابيات ديگر موجب ترويج و تأييد بيشتر اين روضه شده است (۱۰).
در يك كلام بايد گفت آنچه قطعي است اينست كه روضه اصابت ميخ در به سينه حضرت زهرا (س) ساختگي است و سازنده آن حتي اگر فريب خورده‌ی انگليس نباشد دستكم فردي غيرقابل اعتماد بوده زيرا نوشته‌های خود را به دروغ به يكي از شخصيتهاي قرن ۶ منسوب می‌کرده است و چنين فرد دروغگويي قابل اعتماد نيست.
اكنون كه با استفاده از رايانه و نرم افزارهاي موجود امكان جستجوي دقيق و سريع در آثار معتبرحديثي و تاريخي شيعي فراهم است روا نيست ترویج روضه‌های جعلی همانند گذشته استمرار یابد. صداقت حكم می‌کند وقتي تحقيقات علمي، دروغین بودن يك مطلب را نشان داده است ديگر آن را نقل یا تأييد نكنيم و به نقل روايات معتبر يا رواياتي كه ظن قوي يا اطمينان به جعلي بودنش نداريم اكتفا كنيم. هيچ لزومي ندارد براي داغتر كردنِ تنور هيأتها به نشر جعليات ادامه دهيم.
بي ترديد مظلوميت صديقه كبري صلوات الله عليها قابل انكار نيست و براي تبيين اين مظلوميت نيازي به مبالغه يا استناد به جعليات نيست. اگر حقايق تاريخي همانگونه كه بوده –بدون تحريف– نقل شود نه تنها هيچ آسيبي به مذهب راستین تشيع وارد نمی‌شود بلكه اعتماد جوانان به منبرها و هیأت ها بيشتر خواهد شد.
به نظر می‌رسد معتبرترین روضه‌ها برای حضرت زهرا (صلوات الله علیها) همان روضه‌هایی است که شهید آیت الله مرتضی مطهری (ره) خوانده‌اند و در مجموعه آثار ایشان قابل دسترسی است (۱۱).

 

منابع:
[۱]. درباره شهريه انگليسي به خاطرات مرحوم آيت الله سيد حسن موسوي شالي (متوفاي ۱۳۸۵ ش) از علماي اهل معنا و محبوب قزوين مراجعه فرماييد. روايتي از اين خاطره در لينك (+) قابل دسترسي است.

[۲] . استاد مطهري نيز خاطره جالبي از آيت الله ميرزا محمدصادق اصفهاني (همدرس آيت اله سيد ابوالحسن اصفهاني) نقل می‌کند كه نشان دهنده عمق برنامه‌های انگلستان براي نفوذ در ميان طلاب حوزه نجف از زمان مرحوم آخوند خراساني (متوفاي ۱۳۲۹ ق) است. مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏۲۷، ص: ۳۳۳

[۳] . لینک‌های + و + را ملاحظه فرماييد.

[۴] . خاطره‌ی مرحوم مرعشي نجفي را در لينكهاي + و + مطالعه فرماييد:

[۵]. مرحوم آیت الله محمد هادی معرفت نقد محققانه‌ای بر ادعاهای میرزا حسین نوری نوشته‌اند که با عنوان «صیانة القرآن من التحریف» منتشر شده است.  ترجمه فارسی این کتاب نیز با عنوان «تحریف ناپذیری قرآن» در بازار موجود است.
[۶]. این کتاب با عنوان «فتنه وهابیت» به فارسی ترجمه شده و انتشارات مشعر آن را منتشر کرده است.
[۷]. در كتاب «مؤتمر علماء بغداد» مثلاً اصطلاحاتي مثل «الخليفة الشرعي»، «الشرعية»، «موج‌ها الخطاب إلی»، «موسوعات»، «بائعي الضمائر»، «مؤتمر»، «حروب دفاعية»، «المؤهلات»، «القوة الجنسية الطائشة»، «العادة السرية»، «الميوعة»، «نتائج سلبية معكوسة»، «الكرة الأرضية» «ظروف»، «المبرّر»، «امتدَّت اليه يدٌ أثيمة»، و غيره به معناي معاصرشان به كار رفته‌اند. اين در حاليست كه هيچيك از اين اصطلاحات در كتب تاريخ و كلام قرن ۵ و ۶ به معناي امروزي به كار نمی‌رفتند. بنده خودم سالها پيش ترجمه فارسي اين كتاب را خواندم و لذت بردم ودرباره هويت كتاب كنجكاو نشدم ولي اخیراً وقتي متن عربی‌اش را ديدم شگفت زده شدم كه چطور هنوز برخي گمان می‌کنند اين متن متعلق به قرن ۶ است؟! متن روان و امروزي اين كتاب مرا به ياد ادبيات روحانيون شيعه تحصيلكرده عراق انداخت. چنين متني قطعاً متعلق به عصر حاضر است.
[۸]. مقاله استاد حسن انصاري درباره كتاب مؤتمر علماء بغداد را در لينك http://ansari.kateban.com/entry1088.html می‌توانید مطالعه كنيد.
[۹]. کتاب منسوب به مقاتل بن عطیه به فارسی نیز ترجمه شده است. یکی از مؤلفان افراطی که ظاهراً لبنانی است به نام «محمد جمیل حمود» نیز شرحی بر این کتاب نوشته که با عنوان «ابهی المراد فی شرح مؤتمر علماء بغداد» منتشر شده است. وی در مقدمه خود تقریب مذاهب و وحدت اسلامی  را انحراف از تشیع قلمداد کرده!! و به منادیان وحدت تاخته است.
[۱۰]. متن كامل اين شعر و اشعار مشابه را بنگريد در: عوالم العلوم، ج ۱۱، قسم ۲، پاورقي ص ۵۸۲ و ۵۸۳
[۱۱]. روضه‌هایی که استاد مطهری (ره) برای حضرت زهرا (صلوات الله علیها) خوانده‌اند در این آدرس‌ها قابل دسترسی است: مجموعه‏ آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏۱۶،  ص ۵۷ و ۵۸  و ۹۴ و ۹۵ و ج‏۲۴، صفحات ۲۷۶ تا ۲۷۸.

پی نوشت:
روضه‌های حضرت زهرا سلام الله علیها به روایت استاد شهید مطهری:
مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى (ج‏۱۶  ص ۵۷ و ۵۸):
ايام از نظرى به حضرت زهرا (سلام اللَّه عليها) تعلق دارد. نكته‏اى را چون ديشب يكى از جوانان سؤال كرد مى‏خواهم برايتان عرض كنم، شايد خوب باشد. البته من هيچ وقت اصرار ندارم كه در هر سخنرانى لزوماً ذكر مصيبت كنم. اگر سخن رسيد به جايى كه ببينم ذكر مصيبت كردن، به خودم تحميل كردن است و بايد از جايى به جاى ديگر بروم، نمى‏گويم. ولى اكثر، خصوصاً در ايام مصيبت، ولو به‏طور اشاره هم شده است ذكر مصيبت مى‏كنم. جوانى از من پرسيد كه آيا اين كار ضرورتى يا حسنى دارد يا نه؟ اگر بناست مكتب امام حسين عليه السلام احيا بشود، آيا ذكر مصيبت امام حسين هم ضرورتى دارد؟ گفتم بله، دستورى است كه ائمه اطهار به ما داده‌‏اند و اين دستور فلسفه‌‏اى دارد و آن اينكه هر مكتبى اگر چاشنيى از عاطفه نداشته باشد و صرفاً مكتب و فلسفه و فكر باشد، آنقدرها در روحها نفوذ ندارد و شانس بقا ندارد، ولى اگر يك مكتب چاشنيى از عاطفه داشته باشد، اين عاطفه به آن حرارت مى‏دهد. معنا و فلسفه يك مكتب، آن مكتب را روشن مى‏كند، به آن مكتب منطق مى‏دهد، آن مكتب را منطقى مى‌‏كند. بدون شك مكتب امام حسين منطق و فلسفه دارد، درس است و بايد آموخت اما اگر ما دائماً اين مكتب را صرفاً به صورت يك مكتب فكرى بازگو كنيم حرارت و جوشش گرفته مى‏شود و اساساً كهنه مى‏گردد.
اين، بسيار نظر بزرگ و عميقانه‌‏اى بوده است، يك دورانديشى فوق العاده عجيب و معصومانه‌اى بوده است كه گفته‏‌اند براى هميشه اين چاشنى را از دست ندهيد؛ چاشنى عاطفه، ذكر مصيبت حسين بن على عليه السلام يا اميرالمؤمنين يا امام حسن يا ائمه ديگر و يا حضرت زهرا (سلام اللَّه عليها). اين چاشنى عاطفه را ما حفظ و نگهدارى كنيم.
چون اين ايام فاصله زمان وفات رسول اكرم و وفات حضرت زهرا هست قهراً تعلق بيشترى به وجود مقدس ايشان دارد. دو سه كلمه‏‌اى ذكر مصيبت مى‏‌كنم.
نوشته‏اند: «ما زالَتْ بَعْدَ ابيها مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ، ناحِلَةَ الْجِسْمِ، باكِيَةَ الْعَيْنِ، مُنْهَدَّةَ الرُّكْنِ». زهرا را بعد از پدر نديدند كه هيچ وقت عصابه‏‌اى را كه به سر بسته بود از سر باز كند. روز به روز زهرا لاغرتر و ناتوان‌تر مى‌‏شد. بعد از پدر هميشه زهرا را با چشمى گريان ديدند. «مُنْهَدَّةَ الرُّكْنِ» اين جمله معنى عجيبى دارد. «ركن» يعنى پايه، مثل يك ساختمان كه پايه‏‌هايى دارد و روى آن پايه‏‌ها ايستاده است. از نظر جسمانى، پا و ستون فقرات ركن انسان است، يعنى انسان كه مى‌‏ايستد روى اين بناى استخوانى مى‏‌ايستد. گاهى از نظر جسمى، اين ركن خراب مى‏‌شود، مثل كسى كه فرض كنيد پاهايش را بريده باشند يا ستون فقراتش درهم شكسته باشد. ولى گاهى انسان از نظر روحى آن‌چنان درهم كوبيده مى‌‏شود كه گويى آن پايه‌‏هاى روحى كه روى آن ايستاده است خراب شده است. زهرا را بعد از پدر اينچنين توصيف كرده‌‌اند. زهرا و پيغمبر عاشقانه يكديگر را دوست مى‏‌دارند. به فرزندانش امام حسن و امام حسين كه نگاه مى‌‏كند، بى‌اختيار مى‌‏گريد، مى‌‏گويد: فرزندان من! كجا رفت آن پدر مهربان شما كه شما را به دوش مى‏‌گرفت، شما را به دامن مى‏‌گذاشت و دست نوازش به سر شما مى‌‏كشيد؟.
ولا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلى العظيم و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطّاهرين.

مجموعه‏ آثار استاد شهيد مطهرى    ج‏۱۶    ص ۹۴ و ۹۵
زهرا قبل از وفات مخصوصاً لباس پاكيزه‌‏اى پوشيد كه احتضارش در آن حالت باشد. اسماء بنت عميس مى‌‏گويد: يك روز (حال يا هفتاد و پنج روز و يا نود و پنج روز بعد از وفات رسول اكرم) ديدم مثل اينكه حال بى‏بى بهتر است، از جا حركت كرد و نشست، سپس حركت كرد و غسل نمود و بعد فرمود: اسماء! آن لباس‌هاى پاكيزه مرا بياور «۱». من خيلى خوشحال شدم كه الحمدللَّه مثل اينكه حال بى‌‏بى بهتر است. ولى بى‏بى جمله‌‏اى گفت كه تمام اميدهاى اسماء به باد رفت. فرمود: اسماء! من الآن رو به قبله‏ مى‌‏خوابم، تو هُنَيئه‌‏اى، لحظه‏‌اى، لحظاتى با من حرف نزن، همينكه مدتى گذشت مرا صدا كن، اگر ديدى جواب ندادم بدان كه لحظه مرگ من است. اينجا بود كه تمام اميدهاى اسماء به باد رفت. طولى نكشيد كه اسماء فرياد كشيد و به سراغ على رفت و على را از مسجد صدا كرد و حسنين آمدند.
ولا حول و لا قوة الّا باللَّه العلى العظيم و صلّى اللَّه على‏ محمّد و آله الطّاهرين. باسمك العظيم الاعظم الاجلّ الاكرم يا اللَّه ….
خدايا ما را قدردان اسلام و قرآن قرار بده، توفيق عمل و خلوص نيت به همه ما كرامت بفرما، انوار محبت و معرفت خودت را در دلهاى ما قرار بده، نور محبت و معرفت پيغمبر و آل پيغمبرت را در دل‌هاى ما بتابان، اموات ما مشمول عنايت و رحمت خودت بفرما.
و عجّل فى فرج مولانا صاحب الزمان.
______________________________
(۱) اسماء، كلفت و اين حرف‌ها نبوده. او به اصطلاح جارى قبلى حضرت زهرا بوده يعنى قبلًا زن جناب جعفر بود كه آن وقت مى‏‌شد جارى حضرت زهرا. بعد از جناب جعفر زن ابوبكر شد كه محمدبن ابى بكر كه بسيار مرد شريفى است از همين اسماء به دنيا آمد. بعد از ابوبكر حضرت امير با اسماء ازدواج كردند كه محمّد بن ابى بكر پسرخوانده اميرالمؤمنين شد و تربيت شده اميرالمؤمنين است و ولاى اميرالمؤمنين را دارد و با پدرش ارتباطى ندارد. غرض اين است كه اسماء زن مجلّله‌‏اى است. همان وقت هم كه همسر ابوبكر است، ولايش با على عليه‌السلام است، دوست على است و ارادتمند به خاندان على نه به خاندان شوهرش.

مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏۲۴، ص: ۲۷۶ تا ۲۷۸

…..
لزوم اصلاح عزاداري‌ها
مسجدها بايد محفوظ بماند، امامت جماعت‏‌ها بايد محفوظ بماند، منبرها بايد محفوظ بماند، روضه‏‌ها بايد محفوظ بماند، ذكر مصيبت‌‏ها بايد محفوظ بماند اما بايد اصلاح شود. تحريفات در ذكر مصيبت‏‌ها الى ماشاءاللَّه است. جعل، دروغ، وضع در اين قضايا الى‏ماشاء اللَّه است و اين‌هاست كه روضه‌‏ها و ذكر مصيبت‌‏ها را كم اثر كرده والّا اصل روضه و ذكر مصيبت بايد باقى بماند و مسئله امام حسين و اشك ريختن براى امام حسين و محرّم و عاشورا و تظاهرات براى محرّم و دسته بيرون آمدن، تمام اين‌ها بايد محفوظ بماند ولى البته من نمى‏‌گويم حتماً بايد به آن شكلى كه از زمان قاجاريه معمول شده كه بيشتر از قفقاز به اين طرف آمده انجام شود [۱] و حتماً اين‌ها هم بايد باشد. این‌ها كارهاى جديدى است كه بيرون آمده، بسيارى از اين‌ها درست نيست و بايد عزاداري‌ها را اصلاح كنيم. شيعه قسمتى از كيان خودش را با همين حَنين‌‏ها و ناله‌‏ها و فريادها و شكايت كردن از ظلم‏‌ها حفظ كرده‏ است.
روضه‏‌هايى كه تا حالا بوده، آيا خيال مى‏‌كنيد نقشى در اين انقلاب نداشت؟ همین‌ها بود كه از يزيد و ابن زياد و عمر سعد چنين چهره‌‏هايى ساخت، بعد ظالم‌ها را در چهره يزيدها و ابن زيادها و عمر سعدها نشان داد و همين خودش منشأ حركت در ميان مردم شد.
ريّان بن شبيب مى‍‏گويد در روز اول محرّم رفتم خدمت ثامن‏‌الحجج (عليه آلاف التحية و الثناء) امام رضا عليه السلام، ديدم حال حضرت منقلب است و دارد در خانه اشك مى‏‌ريزد. من هم غافل و بى خبر، تعجب كردم كه چرا حضرت اين طور است.
پرسيدم: آقا چرا حالتان اين طور است، آيا حادثه‌‏اى پيش آمده؟ فرمود: مگر نمى‏‌دانى امروز روز اول محرم و روز مصيبت ما اهل بيت است؟! بعد حضرت به من رو كرد و فرمود: پسر شبيب! هرگاه بر چيزى خواستى بگريى بر جدّ ما حسين بن على عليه السلام گريه كن.
چرا ائمه ما ذكر مصائب مادرشان زهرا را مى‏‌كردند و مى‌‏گريستند؟ اصلاً چرا حضرت زهرا دستور داد شبانه دفنش كنند؟ چرا فرمود نمى‌‏خواهم كسى از كسانى كه به من ظلم كرده‌‏اند در تشييع جنازه‌‏ام شركت كنند؟ براى اين كه مى‏‌خواست اين ظلم در جهان لوث نشود، زيرا لوث شدن ظلم گناه است. مى‏‌خواست تا بعد از چهارده قرن هم بيايند و بگويند:
فَلِأَىِّ الْامورِ تُدْفَنُ لَيْلا

بَضْعَةُ الْمُصْطَفى‏ وَ تُعْفى‏ ثَريها
چرا پاره جگر پيغمبر شبانه بايد دفن شود؟ چرا بايد محل قبرش مخفى بماند؟
مى‌‏خواستند اين علامت سؤال هميشه باقى بماند، مى‌‏خواستند اين ظلم و اين مظلوميت فراموش نشود.
زهرا از دنيا رفت‏ «۱». خبر در گذشت زهرا در مدينه پيچيد. مردم ريختند جلو خانه على و زهرا، آماده تشييع جنازه زهرا. يكى از اصحاب (ابوذر يا مقداد) بيرون آمد و گفت: ايهاالناس متفرق شويد، امروز زهرا دفن نمی‌شود. (البته نگفت كه زهرا وصيت كرده كه من بايد شب دفن شوم، بلكه اين حرف راست را گفت: زهرا امروز دفن نمى‌‏شود.) مردم متفرق شدند به خيال اين كه زهرا فردا دفن خواهد شد و فردا در تشييع جنازه زهرا شركت خواهند كرد. على‌‏القاعده كسانى كه زهرا از آن‌ها بيشتر ناراضى بود بيشتر خودشان را آماده مى‌‏كردند كه در تشييع جنازه زهرا بي‌تابى كنند، براى اين كه گذشته لوث شود؛ همان كارى كه مأمون در تشييع جنازه حضرت رضا كرد. ولى همين كه هوا تاريك شد و همه در خانه‏‌ها رفتند و خوابيدند على مقدمات غسل و كَفَن و دفن كردن زهرا را فراهم كرد. به دست خودش زهرا را غسل داد.
مطابق روايتى كه در بحارالانوار هست اولاد زهرا (حسن، حسين، زينب و امّ ‏كلثوم) و خادمه خانه فضّه همه در آن دل شب بيدار بودند. على وقتى كه جنازه زهرا را در اتاق برد، خودش به تنهايى زهرا را كفن كرد. بعد از كفن، فرياد على بلند شد، اطفال كوچك زهرا از هشت ساله تا سه چهار ساله و فضّه را صدا زد: يا حسن، يا حسين، يا زينب، يا امّ كلثوم، يافضّه! هَلُمّوا تَزَوَّدوا مِنْ امِّكُمْ‏ بياييد با مادر خودتان وداع كنيد. آن‌ها از ناحيه على اجازه يافتند. حسنين آمدند خود را به روى سينه زهرا انداختند. فرياد يا امّا يا امّا به آسمان بلند شد. زينب و ام كلثوم كه كوچك‌تر از آن‌ها بودند خودشان را روى پاهاى زهرا انداختند. على در كنارى ايستاده است، مثل ابر بهار اشك مى‏‌ريزد و اين منظره دلسوز را تماشا مى‏‌كند. على ولىّ خدا آنجا ايستاده است. بچه‏‌هاى زهرا، حسنين، دو سبط پيغمبر، سَيِّدَىْ شَبابِ اهْلِ الْجَنَّة هستند. روح زهرا در اين اتاق است…

….

(۱). [اين سخنرانى در شب شهادت حضرت زهرا عليها السلام ايراد شده است.]

انتهای پیام/

 

 


تست
تست