پنج شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷ , 13 December 2018
تاریخ انتشار : ۲۶ آبان ۹۷
ساعت انتشار : ۱۱:۰۰ ب.ظ
چاپ مطلب
بررسی اسناد و مدارک تاریخی و روایی ؛

«نهم ربیع الاول» به عنوان سالروز فوت خلیفه دوم اتقان ندارد/ شیخ مفید: شیعه و اهل سنت بر ماه ذی الحجه به عنوان تاریخ فوت خلیفه دوم اجماع داشته اند

بر اساس منابع متعدد تاریخی شیعه و اهل‌سنت، قتل عمر در روزهای پایانی ذی‌الحجة سال ۲۳ق اتفاق افتاده است. بر اساس این منابع عمر در ۲۶ یا ۲۷ ذی‌الحجه توسط ابولؤلؤ غلام مغیرة بن شعبه مجروح شد و سه روز بعد در ۲۹ و بنابر قولی ۳۰ ذی‌الحجه از دنیا رفت. در میان مورخان سنی می‌توان به یعقوبی، طبری، مسعودی و از میان منابع معتبر و متقدم شیعه می‌توان به شیخ مفید و ابن‌ادریس حلی اشاره کرد.

به گزارش ماسال نیوز؛ به نقل از رجانیوز: روز نهم ربیع الاول از روزهای مبارک شیعیان است که می توان آن را بعد از محرم و صفر و شهادت امام حسن عسکری(ع) آغازی بر اعیاد اسلامی موجود در ماه ربیع الاول دانست اما عده ای تلاش کرده اند تا با تمسک به مسائل بی اصل و سند و یا حداقل اختلافی،  از آن  سوء استفاده نموده و به ایجاد اختلافات مذهبی بین مسلمانان آن هم در آستانه هفته وحدت دامن بزنند. روز نهم ربیع الاول سالروز آغاز امامت امام زمان (عج) و روز به درک واصل شدن عمر بن سعد یکی از فرماندهان سپاه یزید به دست مختار ثقفی است.

 

عده ای با بیان اینکه نهم ربیع الاول روز مرگ خلیفه دوم است تلاش دارند تا با برگزاری مراسم های نامتعارف در این روز که با روش معصومین(ع) و فتاوای علمای شیعه مغایرت دارد اعلام برائت خود را نسبت به دشمنان اهل بیت(ع) نشان دهند حال آنکه اصل واجب برائت از دشمنان خدا و اهل بیت (ع) باید در همان روش و مسلکی صورت بگیرد که اهل بیت(ع) و علمای امامیه بدان راهنمایی فرموده اند.

 

برخی رفتارهای نامتعارف نه تنها بر خلاف آیات قرآن کریم و مشی اهل بیت (ع) در مواجهه با مخالفان خودشان است بلکه بر خلاف مصلحت عمومی جامعه اسلامی و مسلمین می باشد. به همین دلیل بارها و بارها رهبر معظم انقلاب و در کنار ایشان سایر مراجع تقلید بر حرمت و خلاف قانون بودن کارهای نامتعارف و اختلاف افکنی میان مسلمین و مذاهب مختلف تاکید کرده اند و همگان را از عواقب سوء آن بر حذر داشته اند. به عنوان مثال آیت الله العظمی بهجت (ره) در این زمینه می فرمود:

 

چه بسا… این کارها موجب اذیت و آزار و یا قتل شیعیانی که در بلاد و کشورهای دیگر در اقلیت هستند گردد در این صورت اگر یک قطره خون از آنها ریخته شود ما مسبب آن و یا شریک جرم خواهیم بود. (…..) بنده خیال می‌کنم اهل علم، اگر می‌خواهند اینجا (عیدالزهرا) خدمتی بکنند به اهل‌بیت علیهم‌السلام، برای اهل استدلال از اینها متعیّن است، که سعی بکنند دلیلی بر خلافت امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه ذکر بکنند؛ ساده، برهانی، یقین‌آور، به‌طوری‌که اگر این دلیل رابه دیوار بگویند و اذن داده شود به دیوار که بگو، تصدیق کند قول او را و بگوید حق به جانب توست. و من قاطع هستم به اینکه اهل استدلال و ایمان، اگر بخواهند این‌طور ادله را پیدا کنند، پیدا می‌کنند. نه سبّی، نه طعنی، نه شَتمی، هیچ کدام لازم نیست. بلکه این [استدلال کردن] مهم‌تر است و ممکن است ـ خدا می‌داند ـ چقدرها را داخل در حق کند. از این مطلب غافلند که بابا این مقدم است. یکی از این ده‌تا [استدلالی] که در عمر خودش تهیه کرده است، خدا می‌داند چقدرها را مستبصر می‌کند.

 

جدای از این مباحث یکی از اصلی ترین بحث هایی که بین دانشمندان علوم اسلامی و همچنین مورخین  وجود دارد این است که بسیاری از دانشمندان شیعه و اهل سنت قائل اند  روز مرگ خلیفه دوم اواخر ماه ذی الحجه سال ۲۳ قمری بوده است. طبق بررسی های به عمل آمده تمامی دانشمندان و مورخین اهل سنت تاریخ مرگ خلیفه دوم را بین بیست و سوم تا سی ذی الحجه سال ۲۳ قمری ذکر کرده اند و در میان دانشمندان شیعی هم بسیاری از دانشمندان قائل به همین تاریخ هستند.

 

نهم ربیع‌ الاول به روز مرگ عمر بن خطاب خلیفه دوم منسوب شده است. دلیل این انتساب روایتی است که به «رفع القلم» مشهور است. برخی معتقدند که تاریخچه این انتساب به قرن ششم هجری برمی‌گردد؛ اما پس از دوره‌ای سکوت، با ظهور صفویه و گسترش تشیع، به‌عنوان دیدگاه مشهور معرفی و بخشی از فرهنگ شیعی شناخته شده است. انتساب تاریخ مرگ عمر به این روز موافقان و مخالفانی داشته است:

 

دیدگاه موافقان 

عبدالجلیل قزوینی (درگذشت قرن ششم هجری) بدون استناد به منبعی به قتل عمر در این روز اشاره کرده است(رازی قزوینی، بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض، ۱۳۵۸ش، ص۳۵۳)؛ اما هاشم بن محمد دیگر عالم این دوره، دلیل این انتساب را روایتی از احمد بن اسحاق مشهور به رفع قلم دانسته است (حلی، المحتضر، ۱۳۷۰ق، ص۴۴). علامه مجلسی که در دوره صفویه می‌زیسته اند، ضمن اشاره به روز مرگ عمر در این روز، دلیل اصلی آن را نیز روایت رفع القلم دانسته است(مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۳۱، ص۱۱۹ و ۱۲۰).

 

دیدگاه مخالفان

در برابر دیدگاه موافقان، تعداد زیادی از علمای شیعه و اهل سنت معتقدند خلیفه دوم در اواخر ماه ذی الحجه از دنیا رفته است. برخی از ادله مخالفان عبارتند از:

 

۱- بر اساس منابع متعدد تاریخی شیعه و اهل‌سنت، قتل عمر در روزهای پایانی ذی‌الحجة سال ۲۳ق اتفاق افتاده است. بر اساس این منابع عمر در ۲۶ یا ۲۷ ذی‌الحجه توسط ابولؤلؤ غلام مغیرة بن شعبه مجروح شد و سه روز بعد در ۲۹ و بنابر قولی ۳۰ ذی‌الحجه از دنیا رفت. در میان مورخان سنی می‌توان به یعقوبی، طبری، مسعودی و از میان منابع معتبر و متقدم شیعه می‌توان به شیخ مفید و ابن‌ادریس حلی اشاره کرد.
شیخ مفید (م ۴۱۳ق): شیخ مفید در مسارالشیعه می نویسد: «فى الیوم السادس و العشرین سنة ۲۳ ثلاث و عشرین من الهجرة طعن عمربن الخطاب… و فى التاسع و العشرین منه قبض»؛ عمربن خطاب در ۲۶ ذى ‏الحجه سال ۲۳هجرى ضربه‏ خورد و در روز ۲۹همان‏ ماه ‏درگذشت.(مفید، مسارالشیعه فى مختصر تواریخ الشریعة، ص ۴۲)
ابن ادریس حلى (م ۵۷۸ق): وى در کتاب السرائر به شدت احتمال کشته شدن عمربن خطاب در روز نهم ربیع را رد مى‏ کند و مى نویسد: «فى الیوم السادس و العشرین منه، سنة ثلاث و عشرین من الهجرة، طعن عمربن الخطاب و فى التاسع و العشرین منه، قبض عمربن الخطاب… و قد یلتبس على بعض أصحابنا یوم قبض عمربن الخطاب، فیظن أنّه یوم التاسع من ربیع‏الأول، و هذا خطأ من قائله، بإجماع أهل التاریخ و السیر، و قد حقق ذلک شیخنا المفید، فى کتابه کتاب التواریخ، و ذهب إلى ما قلناه»؛(حلّى، السرائرالحاوى لتحریرالفتاوى، ج ۱، ص ۴۱۸) عمربن خطاب در ۲۶ ذى‏الحجه سال ۲۳ هجرى ضربه خورد و در ۲۹ همان ماه درگذشت. اما این امر بر بعضى از اصحاب ما مشتبه گشته و آنان پنداشته ‏اند که عمر در نهم ربیع‏ الاول به قتل رسیده است. اما به اجماع مورخان و سیره ‏نویسان، قول نهم ربیع خطایى است که از قائل آن سر زده است. شیخ مفید نیز در کتاب تواریخ خود قول ۲۶ ذى‏الحجه را صحیح دانسته و همانند ما نظر داده است.
سیدبن طاووس (م ۶۶۴ق): سید در کتاب اقبال الاعمال یادآور مى‏شود که گروهى از شیعیان ایرانى نهم ربیع را روز قتل عمر مى‏دانند، ولى او نتوانسته مؤیدى بر این مطلب بیابد و در بیان اعمال ذى‏الحجه متذکر مى‏شود که عمر در این ماه کشته شده و در ادامه از کتاب حدائق شیخ مفید به توضیحى درباره این روز مى‏پردازد(سیدبن طاووس، اقبال‏ الاعمال، ج ۲، ص ۳۷۹)
شیخ ابراهیم کفعمى (م ۹۰۵ق): وى در کتاب جنه‏الامان الواقیه و جنه‏الایمان الباقیه که به «مصباح کفعمى» مشهور است، مى‏نویسد: «فى السابع و العشرین طعن عمربن الخطاب و من زعم انه قتل فى یوم التاسع من ربیع‏الاول فقد اخطأ و قد نبهنا على ذلک فیما تقدم عند ذکر شهر ربیع‏الاول»؛۳۵۷ عمربن خطاب در ۲۷ ذى‏الحجه ضربه خورد و هر کس پنداشته عمر در نهم ربیع به قتل رسیده، بى‏گمان اشتباه کرده است و ما در بخش ماه ربیع‏الاول به این مطلب آگاهى دادیم. وى کشته شدن خلیفه در ۲۶ ذى‏الحجه سال ۲۳ را اجماعى شیعه و اهل ‏سنت مى‏داند(ابراهیم کفعمى، المصباح، ص ۵۱۰).
علّامه حلّى (م ۷۲۶ق): وى در کتاب خویش، ۲۶ ذیحجه را روز ترور عمربن خطاب شناسانده است(حسن‏بن یوسف حلّى، تذکره ‏الفقها، ج ۶، ص ۱۹۵؛ همو، منتهى‏ المطلب، ج ۲، ص ۶۱۲)
شهرت قتل خلیفه دوم در ذى‏الحجه به گونه‏اى بوده که بسیارى از بزرگان همچون شیخ بهائى، با وجود معاصر بودنشان با دوران صفویه که اوج فعالیت‏هاى تبلیغى براى ترویج تشیع است، با صراحت ۲۶ ذى‏الحجه را تاریخ قتل عمربن خطاب معرفى کرده اند(شیخ بهائى، توضیح ‏المقاصد، ص ۳۳) حتى علّامه مجلسى هم که از مدافعان بزرگداشت روز نهم ربیع است، با اعتراف به شهرت تاریخ ذى‏الحجه در میان عالمان شیعه مى‏نویسد: «اقول ما ذکر أنّ مقتله کان فى ذى‏الحجه هو مشهور بین فقهائنا الامامیه»؛ این سخن که عمر در ذى‏الحجه به قتل رسیده، بین فقهاى امامیه مشهور است(محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۳۱، ص ۱۱۸).
شیخ عباس قمى در تتمه‏المنتهى تاریخ قتل عمر را ۲۶ ذى‏الحجه دانسته‏ اند(شیخ عباس قمى، تتمه ‏المنتهى، تحقیق ناصر باقرى بیدهندى، ص ۲۱۸۵)
منابع اهل سنت نیز بر تاریخ ذی الحجه اجماع دارند.
برخی منابع شیعه و اهل سنت که مرگ خلیفه دوم را در ماه ذی الحجه برمی شمارد:
  مرُوج الذَهب، علی بن حسین مسعودی(متوفی ۳۴۶)، ج ۲، ص۱۳۵۲
    تاریخ یعقوبی، یعقوبی(متوفی ۲۸۴)، ج ۲، ص۱۵۹
    تاریخ مدینه، ابن شَبه نمیری(متوفی ۲۶۲)، ج ۳، ص۸۹۵ و ۹۴۳
    تاریخ خلیفه بن خیاط، خلیفه بن خیاط عصفری(متوفی ۲۴۰)، ص۱۰۹
    أخبار الطوال، ابوحنیفه دینوری(متوفی ۲۸۲)، ص۱۳۹
    تاریخ کبیر، بخاری(متوفی ۲۵۶)، ج ۶، ص۱۳۸
    المصنف، ابن أبی شیبه کوفی(متوفی ۲۳۵)، ج ۸، ص۴۱
    تاریخ طبری، طبری(متوفی ۳۱۰)، ج ۳، ص۲۶۵
    المعارف، ابن قُتَیبه دینَوری (متوفی ۲۷۶)، ص۱۸۳
    فتوح، أحمد بن أعثم کوفی(متوفی ۳۱۴)، ج ۲، ص۲۳۲۹
    موطأ، مالک بن انس (متوفی ۱۷۹)، ج ۲، ص۸۲۴
    الآحاد والمثانی، ضحاک(متوفی ۲۸۷)، ج ۱، ص۱۰۲
    المصنف، عبدالرزاق صنعانی(متوفی ۲۱۱)، ج ۱۱، ص۳۱۵
    مسند احمد، احمد بن حنبل(متوفی ۲۴۱)، ج ۱، ص۵۵
    طبقات الکبری، محمد بن سعد(متوفی ۲۳۰)، ج ۳، ص۳۶۴
    أنساب الأشراف، بلاذری (متوفی ۲۷۹)، ج ۱۰، ص۴۳۹
    المحبر، محمد بن حبیب هاشمی بغدادی(متوفی ۲۴۵)، ص۱۴
    الثقات، ابن حبان(متوفی ۳۵۴)، ج ۲، ص۲۳۸
    مسند ابن جعد، علی بن جعد بن عبید(متوفی ۲۳۰)، ص۱۹۵
    التنبیه والإشراف، علی بن حسین مسعودی(متوفی ۳۴۵)، ص۲۵۰
    استیعاب، ابن عبد البِرّ(متوفی ۴۶۳)، ج ۳، ص۱۱۵۲
    المعجم الکبیر، طبرانی(متوفی ۳۶۰)، ج ۱، ص۷۰
    مستدرک، حاکم نیشاپوری (متوفی ۴۰۵)، ج ۳، ص۹۲
    التعدیل والتجریح، سلیمان بن خلف باجی(متوفی ۴۷۴)، ج ۳، ص۱۰۵۴
    سنن کبری، بیهقی(متوفی ۴۵۸)، ج ۸، ص۱۵۰
    البدء و التاریخ، مطهر بن طاهر مقدسی (متوفی ۵۰۷)، ج ۵، ص۱۹۱
    تاریخ مدینۀ دمشق، ابن عساکر(متوفی ۵۷۱)، ج ۴۴، ص۱۴
    صفوه الصفوه، ابن جوزی(متوفی ۵۹۷)، ج ۱، ص۲۹۱
    الإنباء، ابن عمرانی (متوفی ۵۸۰)، ص۴۸
    اُسدالغابه، ابن اثیر(متوفی ۶۳۰)، ج ۴، ص۷۷
    شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید(متوفی ۶۵۶)، ج ۱۲، ص۱۸
    مفید، مسارالشریعه، ۱۴۱۴ق، ص۴۲
   ابن‌ادریس، السرائر، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۴۱۹
شیخ عباس قمى، تتمه ‏المنتهى، تحقیق ناصر باقرى بیدهندى، ص ۲۱۸۵
حسن‏بن یوسف حلّى، تذکره ‏الفقها، ج ۶، ص ۱۹۵؛ همو، منتهى‏ المطلب، ج ۲، ص ۶۱۲
ابراهیم کفعمى، المصباح، ص ۵۱۰
سیدبن طاووس، اقبال‏ الاعمال، ج ۲، ص ۳۷۹
۲- بر اساس گزارش‌های تاریخی، بیعت با عثمان، خلیفه بعد از عمر، در اواخر ذی‌الحجة یا اوائل ماه محرم صورت گرفته است که این ماجرا قرینه ای برآن است که مرگ خلیفه دوم در اواخر ماه ذی الحجه اتفاق افتاده است چرا که بلافاصله بعد از ترور خلیفه دوم شورای ۶ نفره تشکیل شد و بیعت با عثمان به عنوان خلیفه صورت پذیرفت. (طبری، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۱۹۴؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دارصادر، ج۲، ص۱۶۲)
۳- مردم کاشان که در قدیم برگزارکننده مراسم نهم ربیع‌الاول در محل بنای ابولؤلؤ بوده‌اند، ابتدا آن را در ماه ذی‌الحجه برپا می‌کر‌دند.(افندی اصفهانی، میرزا عبدالله، تحفه فیروزیه (گزارشی از کتاب)، به کوشش رسول جعفریان، قم، بی‌جا، ۱۳۷۸ش، ص۸۲)

 

 

روایت رفع القلم 

مهم ترین مستمسک کسانی که قائل به مرگ خلیفه دوم در روز نهم ربیع الاول هستند روایت رفع القلم است. اولا این روایت در هیچ کدام از جوامع حدیثی متقدم نیامده است و ثانیا به لحاظ سند و متن از اشکالات عدیده ای برخوردار است که علمای علم حدیث نقد های بسیاری را بر آن وارد می دانند اما بسیاری از دانشمندان تاریخ اسلام معتقدندبه فرض پذیرش این روایت ضعیف، این حدیث در قیاس با اخبار متعددی که در منابع مختلف شیعه و سنی نقل شده است به لحاظ پذیرش تاریخ مرگ خلیفه دوم محل اعتنا نخواهد بود.

 

در ادامه به بررسی اجمالی روایت رفع القلم می پردازیم:

مجلسی روایتی را از کتاب “زوائد  الفوائد” سید بن طاوس و کتاب “المحتضر” شیخ حسن بن سلیمان، در فضیلت روز نهم ربیع الاول و اعمال آن نقل می کند. ابتدای روایت گویای این است که قتل و کشته شدن خلیفۀ دوم در روز نهم ربیع بوده است. برای این روز اعمال مستحبی زیادی بیان و در بزرگی و شأن این روز بسیار سخن فرسایی شده است. قبل از آن که دربارۀ متن این حدیث توضیحی داده شود، برخی مطالب دربارۀ منبع این حدیث و راویان آن را بیان می کنیم.

کتاب زوائد الفوائد که به تصریح علامه مجلسی از آثار سید بن طاوس است،[۱] توسط آقا بزرگ تهرانی به فرزند سید بن طاوس، یعنی رضی الدین علی، نسبت داده شده است.[۲] علامه محسن امین نیز این کتاب را صریحاً به فرزند سید بن طاوس نسبت می دهد و می گوید: سید رضی الدین در صفحاتی از کتاب تأکید کرده که اسم و کنیه اش، مانند اسم و کنیۀ پدرش؛ مرحوم سید بن طاوس است.[۳]بنابراین، صحیح این است که کتاب از آن فرزند سید بن طاوس باشد.

روایت روز نهم ربیع در کتاب ” المحتضر” حسن بن سلیمان نیز آمده است، و روایتی را که مجلسی در قسمت سرگذشت خلیفۀ دوم نقل می کند، به تصریح خودش از کتاب “المحتضر” است.[۴] البته علامه مجلسی این روایت را در قسمت دیگری از کتاب بحار الانوار که مباحث دعا را آورده است، از کتاب سید بن طاوس نقل می کند.[۵]

بررسی حدیث

الف. این حدیث در منابع اولیه نیامده، و با توجه به محتوای آن که در صدد ایجاد و تبیین یکی از اعیاد بزرگ شیعیان بوده، بسیار بعید است که در هیچ کدام از کتاب های روایی نیامده باشد و بزرگانی مانند شیخ کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی از آن غافل باشند.

ب. بنابر نقل علامه مجلسی؛ سید بن طاوس از شخصی به نام ” ابْنُ أَبِی الْعَلَاءِ الْهَمْدَانِیُّ الْوَاسِطِیُّ”  وَ ” یَحْیَى بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حُوَیْجٍ الْبَغْدَادِیُّ”  این جریان را نقل می کند در حالی که همین جریان را شیخ حسن بن سلیمان از مُحَمَّدِ بْنِ الْعَلَاءِ الْهَمْدَانِیِّ الْوَاسِطِیِّ ( ونه ابن ابی العلاء) وَ یَحْیَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَرِیحٍ‏ ( ونه حویج) الْبَغْدَادِیِّ، نقل می کند که بنابراین در مشخصات هر دو راوی این حدیث در این دو کتاب اختلاف وجود دارد.

ج. عبارت “یوم رفع القلم”، اگر به معنای روزی است که گناهان در آن روز نوشته نمی شود و مردم در انجام هر گناهی آزادند؟! چنین مطلبی با اصول اعتقادات و مسلمات قرآنی و روایی در تعارض است.

علاوه بر این که چنین تفسیری از “یوم رفع القلم” با دیگر قسمت های این روایت طولانی ناساز گار است. در این روایت، روز نهم ربیع الاول را روز زهد، روز توبه، روز انابه و بازگشت به سوی خداوند، و روز تزکیۀ نفس خوانده است.[۷] چنین صفاتی چگونه با روزی به این عنوان که هر گناهی در آن آزاد است، قابل جمع است؟!

د. در کتاب عیون اخبار الرضا (ع)  و در کتاب فضائل الشیعه شیخ صدوق، دو روایت به این مضمون آمده است که از شیعیان اهل بیت (ع) قلم برداشته شده است. این دو روایت به طور مطلق آمده و محدود به نهم ربیع الاول هم نشده است.

در عیون اخبار الرضا (ع) می فرماید: از پیروان ما قلم برداشته شده است، راوى گفت: پرسیدم چگونه چنین چیزی ممکن است اى آقای من؟ فرمود: چون مأمور شده ‏اند در دولت باطل به تقیّه رفتار کنند و در این کار از ایشان پیمان گرفته شده است، مردم همه در امانند و آنان در کمال خوف و بیم بسر می برند و به خاطر ما ایشان را تکفیر مى‏کنند، ولى ما به خاطر آنان تکفیر نمی شویم، و آنان در راه ما کشته مى‏شوند، لکن ما براى ایشان کشته نمى‏شویم، هیچ کدام از شیعیان ما نیست که مرتکب گناهى شود مگر آنکه اندوه و غمّ او را فرو می گیرد. چنان که گناهان او را برطرف می کند هر چند گناهانش به تعداد دانه های باران باشد، یا به تعداد ریگ و شن بیابان ها، و خارها و درخت ها، و چنانچه در امور شخصی اش مبتلا به اندوه نشود   دربارۀ خانواده‏اش یا اموالش غمى به او خواهد رسید، و اگر در امر دنیایش غمى به او نرسد و مبتلا به مصیبتى نگردد، خواب ناراحت‏کننده‏اى بیند که آن موجب ریختن گناهان او گردد.[۸]

در کتاب فضائل الشیعه نیز آمده است: ابو حمزه می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که مى‏فرمود: قلم از شیعه برداشته شده، براى اینکه خداوند آنان را با عصمت و ولایتش [از گناه و معصیت‏] نگه مى‏دارد.[۹]

با دقت در این دو روایت به معنای متفاوتی از “رفع قلم” می توان رسید؛ رفع قلم با توجه به این دو روایت به خصوص روایت عیون اخبار الرضا(ع) که امام (ع) به خوبی، آن را توضیح داده است؛ چنین می تواند باشد: رفع قلم به معنای برداشته شدن عقاب از شیعیان و آن هم به خاطر سختی ها و مشقاتی است که در راه دین خدا می کشند. این معنا بسیار متفاوت است با این که بگوییم شیعیان در پاره ای از زمان آزادند که هر عملی را انجام دهند و هیچ گناهی هم برایشان نوشته نمی شود. بلکه این روایت می فرماید: احیانا شیعیان گناهانی انجام می دهند که باید به خاطر آن عقاب شوند ولی خداوند به خاطر رنج و سختی هایی که آنان در راه دین و مذهب اهل بیت (ع) متحمل می شوند، گناهان آنان را به تدریج بخشیده تا در قیامت بدون گناه محشور شوند. چنین معنایی با اصول اعتقادی هماهنگ است. قرآن کریم می فرماید: و اگر اهل کتاب ایمان آورده و پرهیزگارى کرده بودند، قطعاً گناهانشان را مى‏زدودیم و آنان را به بوستان هاى پر نعمت درمى‏آوردیم.[۱۰] از این سنت الهی به عنوان ” تکفیر” یاد می شود.[۱۱]

در روایت کتاب فضائل الشیعه نیز، “رفع قلم” به این معنا آمده است که خدواند چون شیعیان(واقعی و مخلص) را با عصمت و و لایتش حفظ می کند، آنان گناهی انجام نمی دهند تا برایشان نوشته شود؛ یعنی به اصطلاح فنی تر، سالبه به انتفاع موضوع است؛ یعنی قلم از آنان برداشته شده است؛ چون چیزی برای نوشته شدن وجود ندارد، نه آن که گناهانی انجام می دهند ولی نوشته نمی شود.

در نتیجه در صورتی که حدیث نهم ربیع الاول را قبول کنیم و از اشکالات سندی یا محتوایی آن چشم پوشی کنیم، می توان عبارت “یوم رفع القلم” را در آن به این گونه ترجمه و تبیین کرد که روز نهم ربیع الاول روزی است که خداوند در آن روز، گناهان شیعیان را به خاطر همۀ سختی ها و رنج هایی که در راه تقیه و در راه مذهب اهل بیت (ع) دیده اند، با توجه به حکمت خود از بین می برد.

 

این روایت علاوه بر آن که خبر واحد است از اشکالات منبعی و سندی برخوردار بوده و عده ای به محتوای آن هم نقد وارد کرده اند لذا پیروزی نظر این حدیث در باب مرگ خلیفه دوم در تاریخ نهم ربیع الاول در مقابل اخبار متعددی که مرگ خلیفه دوم را در ذی الحجه بیان می کند سخت به نظر می رسد.

 

([۱] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏۹۵، ص ۳۵۱، انتشارات دار احیاء التراث، بیروت، ۱۴۰۳ق.؛ [۲]  تهرانی، آقا بزرگ، الذریعة إلى ‏تصانیف ‏الشیعة، ج ‏۱۲، ص ۵۹[۲] ، اسماعیلیان،قم، ۱۴۰۸ق.؛ [۳] امین، سید محسن، أعیان ‏الشیعة، ج‏۲، ص ۲۶۷، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۶ق.؛ [۴] بحار الأنوار، ج ‏۳۱، ص ۱۲۰٫؛ [۵] بحار الأنوار، ج ‏۹۵، ص: ۳۵۱؛ [۶] زلزله، ۷ و ۸٫؛ [۷] بحار الأنوار، ج ‏۳۱، ص ۱۲۸٫؛ [۸] صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا ع، ترجمه غفارى و مستفید، ج‏۲، ص ۵۷۵، نشر صدوق، تهران، ۱۳۷۲ش.؛ [۹] صدوق، محمد بن علی،  فضائل الشیعة، ترجمه توحیدى، ص ۴۳، انتشارات زراره، تهران، ۱۳۸۰ض.؛ [۱۰] مائده، ۶۵٫؛ [۱۱] برای آگاهی بشتر نک: سبحانی، جعفر، محاضرات فی الإلهیات، تلخیص ربانی گلپایگانی، ص ۴۵۱، انتشارات موسسه امام صادق(ع)، قم، ۱۴۲۸ق)

 

دیدگاه برخی از مراجع تقلید در باب حدیث رفع القلم

 

رهبر معظم انقلاب، آیت الله العظمی خامنه‌ای
هرگونه گفتار یا کردار و رفتارى که در زمان حاضر سوژه و بهانه به دست دشمن بدهد و یا موجب اختلاف و تفرقه بین مسلمین شود شرعاً حرام اکید است.
آیت الله العظمی مکارم شیرازی
اولاً: روایتی با عنوان رفع قلم در آن ایام مخصوص در منابع معتبر نداریم و ثانیاً: بر فرض چنین چیزی باشد که نیست مخالف کتاب و سنت است و چنین روایتی قابل پذیرفتن نیست و حرام و گناه در هیچ زمانی مجاز نیست هم چنین سخنان رکیک و کارهای زشت دیگر و ثالثاً: تولّی و تبرّی راه‌های صحیحی دارد نه این راه‌های خلاف.
آیت الله العظمی نوری همدانی
چیزی به عنوان رفع قلم در روز به خصوصی نداریم و مسلمانان باید از تفرقه بپرهیزند و از هر چیزی که موجب وهن مذهب است جداً اجتناب نمایند.
آیت الله العظمی فاضل لنکرانی
حدیث رفع القلم صحیح نیست، بلکه هر مسلمانی موظف به انجام واجبات دینی بوده و فرقی در ایام سال نسبت به آن وجود ندارد و انجام اعمالی که موجب تفرقه مسلمین یا وهن شیعه شود جایز نیست.

 

 

نظر مرحوم علامه مجلسی 

مرحوم علامه مجلسی یکی از دانشمندانی است که مرگ عمر را در نهم ربیع الاول می داند اما خود ایشان در اینکه منابع و دانشمندان متقدم بر ایشان سالروز مرگ خلیفه دوم را اواخر ماه ذی الحجه می دانستند ادعای اجماع کرده است. علامه مجلسی در این خصوص ادعای اجماع دارد و به نقل از شیخ مفید می‌گوید عمر در روز دوشنبه، ۲۶ ذی‌الحجه سال ۲۳ ه. ق.، ضربه خورد و در ۲۹ ذی‌الحجه از دنیا رفت و همه شیعه و سنی بر این مطلب اجماع دارند (مجلسی، ۱۴۰۴: ۳۱/۱۱۹). وی از صاحب کتاب انیس العابدین نقل می‌کند که جمهور شیعه گمان می‌کنند در این روز عمر به قتل رسیده است، در حالی که چنین چیزی صحیح نیست (همان).

 

قال محمد بن إدريس في سرائره  : من زعم أن عمر قتل فيه فقد أخطأ بإجماع أهل التواريخ والسيره ، وكذلك قال المفيد ; في كتاب التواريخ. وإنما قتل يوم الإثنين لأربع بقين من ذي الحجة سنة ثلاث وعشرين من الهجرة ، نص على ذلك صاحب الغرة وصاحب المعجم  وصاحب الطبقات  وصاحب كتاب مسار الشيعة وابن طاوس  ، بل الإجماع حاصل من الشيعة وأهل السنة على ذلك. انتهى. والمشهور بين الشيعة في الأمصار والأقطار في زماننا هذا هو أنه اليوم التاسع من ربيع الأول ، وهو أحد الأعياد ، ومستندهم في الأصل.بحار ج ۳۱ ص ۱۱۹ و ۱۲۰

 

علامه مجلسی ضمن اینکه نقل شیخ مفید مبنی بر ادعای اجماع میان شیعه و اهل سنت در تاریخ ذی الحجه را مطرح می کند اما خود آن را نمی پذیرد و بیان می کند که در میان علمای زمان او نهم ربیع الاول نظر مشهور است ؛ این خود مطلب قابل تاملی است که چه طور متقدمان و صاحبان جوامع روایی اولیه این حدیث را ندیده و آن را در کتب روایی خود نیاورده اند و همچنین بر تاریخ ذی الحجه برای مرگ خلیفه دوم اجماع داشته اند اما نظر علمای متاخر چیز دیگری شده است.

 

چرا نهم ربیع الاول ؟ 

اینکه چرا نهم ربیع الاول به سالروز قتل خلیفه دوم و برگزاری جشن معروف شده است، دانشمندان احتمالاتی را در این خصوص مطرح کرده اند:

 

۱- اولین و مهم ترین دلیل همان حدیث رفع القلم است که بحث در باب آن گذشت.

 

۲- عمر بن سعد پسر سعد بن ابی وقاص (از صحابی پیامبر(ص) است. وی از سوی عبیدالله بن زیاد به فرماندهی سپاه کوفیان برای مقابله با امام حسین(ع) منصوب شد و در روز دهم محرم امام حسین(ع) و هفتاد و دو تن از یارانش به دست سپاهیان او به شهادت رسیدند. علامه مجلسی در زاد المعاد گفته است بنابر قولی عمر بن سعد در روز نهم ربیع‌الاول به دست مختار بن ابوعبیده ثقفی کشته شد(مجلسی، زاد المعاد، ۱۴۲۳ق، ص۲۵۸) . برخی احتمال داده اند که شاید هم نامی عمر بن خطاب و عمر بن سعد باعث شده است تا بعضی گمان کنند که سالروز مرگ عمر بن خطاب نهم ربیع است درحالیکه نهم ربیع سالروز به درک واصل شدن عمر بن سعد می باشد.

 

۳-یکی از پژوهشگران معاصر احتمال می‌دهد که ریشه انتساب نهم ربیع الاول به روز قتل عمر، به دوره دولت شیعی آل‌بویه برمی‌گردد؛ در این دوره نزاع‌های فرقه‌ای در قالب بزرگداشت ایامی نظیر همراهی ابوبکر با پیامبر (ص) در غار و مراسم عزا برای مصعب بن زبیر از سوی حنابله متعصب در واکنش به برگزاری عید غدیر و عاشورا از سوی شیعیان وجود داشت. در راستای همین نزاع‌های فرقه‌ای شیعیان به‌دنبال آن بودند که در روز قتل عمر شادمانی کنند؛ اما به‌دلیل آن‌که روزهای پایانی ذی الحجه، مصادف با محرم و ایام عزاداری امام حسین بود، این مراسم به بعد از ایام محرم و صفر یعنی ربیع الاول برگزار شد و به تدریج این تلقی پیش آمد که روز قتل عمر در ربیع الاول بوده است(صادقی کاشانی، نهم ربیع؛ روز امامت و مهدویت، مشرق موعود، ۱۳۹۱ش، ص۴۴ و ۴۵)

 

۴- عده ای ریشه جشن های نهم ربیع را بعد از آغاز امامت امام زمان (ع) به جهت انتظار برای ظهور حضرت و گسترش عدل و داد برشمرده اند و عده ای دیگر بیان کرده اند در روز آغاز امامت امام زمان (ع) به این علت جشن می گرفتند که ایشان پس از ظهور، غاصبین حق اهل بیت(ع) را مجازات خواهند کرد.

 

دیدگاه کارشناسان معاصر

برخی از کارشناسان زبده تاریخ اسلام در عصر کنونی هم معتقدند که تاریخ مرگ خلیفه دوم در اواخر ماه ذی الحجه سال ۲۳ قمری بوده است. به عنوان مثال حجت الاسلام و المسلمین حامد کاشانی از اساتید برجسته تاریخ اسلام در پاسخ به سوال خبرنگار رجانیوز مبنی بر تاریخ مرگ خلیفه دوم، نهم ربیع الاول را مردود دانسته و اواخر ماه ذی الحجه سال ۲۳ قمری را به عنوان سالروز مرگ خلیفه دوم بیان کردند.

 

حجت الاسلام والمسلمین جواد سلیمانی استاد تاریخ اسلام و عضو هیئت علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) هم در پاسخ به سوال خبرنگار رجانیوز تاریخ نهم ربیع را به عنوان سالروز مرگ عمر صحیح ندانستند.

 

دکترمحمدحسین رجبی دوانی استاد برجسته دانشگاه در حوزه تاریخ اسلام  هم در مصاحبه با باشگاه خبرنگاران جوان با بیان اینکه برگزاری مراسمی تحت عنوان «عید الزهرا» یک امر عامیانه‌ای است که نمی‌توان آن راپای ارزش‌ها و شعائر شیعه تلقی کرد، به طوری که علمای بزرگ شیعه پرداختن به این مسائل را مخل وحدت مسلمانان می‌دانستند، تصریح کرد: برپایی چنین جشن‌هایی یک کار عامیانه‌ای است که برخی از افراد بدون توجه به مصالح مسلمین مطرح کردند، در حالی که مرگ خلیفه دوم درنهم  ربیع‌الاول، از لحاظ تاریخی اعتباری ندارد.

 

بنابر این به طور کلی سالروز مرگ خلیفه دوم در تاریخ نهم ربیع الاول اتقان لازم را ندارد و اجماعی برآن نیست و برگزاری مراسم های غیر متعارفی که در این روزها برگزار می شود هم بعضا مغایر با سنت معصومین (ع) و فتوای مراجع معظم تقلید و مخالف مصلحت جامعه اسلامی است. البته برائت از دشمنان اهل بیت(ع) واجب است اما آنچه که باید بدان توجه شود این است که راه ابراز برائت باید مطابق سنت معصومین(ع) ، نظر ولی فقیه و مراجع معظم تقلید باشد و هرگونه رفتاری که باعث ایجاد تفرقه و اختلاف میان مسلمانان شود قطعا خلاف شرعی و جرم قانونی است.

 


    همچنین بخوانید :

تست
تست