دوشنبه ۰۱ مرداد ۱۴۰۳ , 22 July 2024

تاریخ انتشار : ۰۳ اردیبهشت ۹۲
ساعت انتشار : ۷:۱۴ ق.ظ
چاپ مطلب

«دغدغه های فرهنگی» را با اکراه بگیرید با اشتیاق هدیه دهید

از بای بسم الله تا آخر کتاب را حدس زدم چیست. کتاب را که می خواست معرفی کند گفته بود: «مؤسسه جهادی، به تازگی سخنان و دیدگاه های فرهنگی رهبری را در این کتاب جمع کرده، کار خوبی از آب در آمده و خوب است که مطالعه کنید.». خاطره کسل کننده ای داشتم از کتابهایی با محتوای دیدگاه های رهبری پیرامون موضوعات مختلف، که در آنها چند پاره از سخنان رهبری، بی هیچ ابتکار یا دست آورد تازه ای، کنار هم (و بهتر که بگویم سر هم) گذاشته شده اند.

از بای بسم الله تا آخر کتاب را حدس زدم چیست. کتاب را که می خواست معرفی کند گفته بود: «مؤسسه جهادی، به تازگی سخنان و دیدگاه های فرهنگی رهبری را در این کتاب جمع کرده، کار خوبی از آب در آمده و خوب است که مطالعه کنید.». خاطره کسل کننده ای داشتم از کتابهایی با محتوای دیدگاه های رهبری پیرامون موضوعات مختلف، که در آنها چند پاره از سخنان رهبری، بی هیچ ابتکار یا دست آورد تازه ای، کنار هم (و بهتر که بگویم سر هم) گذاشته شده اند.

با اکراهی که آشکار نساختم، «دغدغه های فرهنگی» را برای خواندن امانت گرفتم، شاید به این خاطر که می دانستم نویسنده سرمقاله های هفته نامه آذرپیام، اهل معرفی کتابهایی که نخوانده باشد نیست، و به این خاطر که می دانستم او کتابی را که خوب نباشد نمی پسندد.

***

از بای بسم الله که نه، ولی از همان یکی دو صفحه اول کتاب به وجد آمدم، آنقدر که تا نزدیک نود صفحه کتاب را بی وقفه خواندم. احساس کردم حرفهایی در این کتاب هست که اگر جایی بدون نام گوینده اش طرح کنیم کمتر کسی باورش می شود اینها حرفهای سید علی خامنه ای است:
«ما به کسانی که اهل کار فرهنگی هستند دائم می گوییم، به بعضی تکرار می کنیم، به بعضی التماس می کنیم، بعضی را در اینجا جمع می کنیم و به بعضی پیغام میدهیم که آقا! کار فرهنگی بکنید. جواب کار فرهنگی باطل، کار فرهنگی حق است.» [1]

***

جلد کتاب را که ورق زدم، صفحه اولش، دقیقاً پای بسم الله، ماندم و دیگر جلو نرفتم. از یکی دو سال قبل که کتاب را خوانده بودم تصمیم جدی داشتم یادداشتی برایش بنویسم، اما نمی دانستم چطور و از کجا شروع کنم تا دست کم به قدر قطره ای از دریای پهناور، زیبایی این کتاب را پدیدار سازد. زمان گذشت تا که در اتاق یکی از کارکنان دانشگاه، جایی که انتظارش را نداشتم، باز همین کتاب را دیدم. «دغدغه های فرهنگی» را برداشتم تا به یاد ساعات شیرین خواندن اش، براندازش کنم. ولی دست نوشته ای با خودکار آبی و لحنی صمیمی از یکی از دوستان دانشجو، پای بسم الله کتاب، باعث شد کلّاً هر چه برانداز است فراموشم شود:

«برگ سبزی است تحفه درویش؛ چه کند بینوا، همین دارد.
نمی دانم باید چه می دادم بهتر از کلام مولا و مقتدایمان!
تقدیم به برادر بزرگوار
«امیر احمد رستمی»
امضا: از طرف برادر روسیاهتان چنگیز عباس زاده ۱۰/۱۰/۹۱»

بعدتر، به خاطر همین دستخط یادم آمد که بعد از خواندن کتاب، دو نسخه اش را برای معاون و مدیر کل فرهنگی دانشگاه هدیه گرفته بودم،[۲] و همینطور آشفته ای از صحبتهای رفیق شفیقی که می گفت این کتاب را می خواهد به کسی هدیه بدهد. دست به گوشی بردم و به صورت پیامکی از نه نفر از فعالان فرهنگی مرتبط و نزدیک که مدتها با هم کار کرده یا آشنا بودیم پرسیدم آیا این کتاب را تا حالا هدیه داده یا گرفته اید. پاسخ هایی برایم رسید که بی گمان موثرتر از هر یادداشتی برای معرفی این کتاب ارزشمند هستند:

ـ به مسئول بنیاد شهید و فرمانده سپاه شهرمون هدیه دادم. اول هم خونه دانشجوئی شما کتاب رو دیدم و صفحاتی رو خوندم، بعد خریدم.

ـ متأسفانه از هیچ کس و به هیچ کس.
ـ از طرف برنامه تلویزیونی «مطالبه» به مهمانان برنامه، به صورت شخصی به چند نفر از بچه های مسجدمون و از طرف دفتر به چند نفر از اکران کننده های جشنواره عمار و…
ـ سلام، نه، اصلاً نخوندمش ولی برادرم داره.
ـ از یکی از اونها که دغدغه فرهنگ دارند هدیه گرفتم و به ۴ یا ۵ نفر که دغدغه فرهنگ دارند هدیه داده ام.
ـ به یک نفر هدیه داده ام و برای یک نفر خریده ام، هر دو فعال فرهنگی بودن ولی نامشون درست یادم نیست.
ـ سلام. نه هدیه گرفته ام و نه هدیه داده ام، چند ماه پیش اون کتاب رو خریدم.

ـ به چند نفر هدیه داده ام. [۳]

***

از بای بسم الله تا نقطه آخر کتاب؛ منتظر مطالعه کسانی است که نام فعال فرهنگی بر خود گذاشته اند و یا احساس می کنند دغدغه ای مبهم و سر در گم از فرهنگ، در وجودشان جاریست، و منتظر کسانی است که اطرافشان را انبوهی از مذهبیهای بی انگیزه احاطه کرده است، کسانی که بهترین هدیه ای که می توان به ایشان داد، دغدغه فرهنگی، و «دغدغه های فرهنگی» است؛ بسم الله بعدی را شما بگویید. [۴]

 

تصاویر مرتبط: برای مشاهده تصویر در ابعاد واقعی روی آن کلیک کنید.

پاورقی:

[۱] دلم نمی آید حالا که از «دغدغه های فرهنگی» می نویسم، از این فراز دلنشینش یادی نشود: «بنده گاهى اوقات که مى‌بینم نوجوانى را به تلویزیون مى‌آورند که از صداى خوبى برخوردار است، دلم مى‌لرزد که آیا بناست این نوجوان، فردا، پس فردا خواننده‌ى خوبِ جبهه‌ى مستضعفین و جبهه‌ى حق شود، یا قرار است به خود و مادر و پدرش پولى بدهند، بعد هم ببرندش و یک استودیوى مجّانىِ پر زرق و برق در اختیارش بگذارند و یکى دیگر بر خیل آدم‌هاىِ ناباب اضافه کنند؟»

[۲] و مدیر کل محترم امور فرهنگی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان هم با اصرار پول کتابها را به من برگردانده بود.

[۳] یکی از پیامها که حاکی از هدیه نگرفتن و ندادن بود از گوشی حذف شده و جایش در این نوشته خالی مانده است.

[۴] قسمت اصلی و خواندنی این کتاب ۱۶۵ صفحه است و اضافات و ضمایمش به ۲۵۰ صفحه می رسد. چاپ اولش اردیبهشت ۹۰، و چاپ هفدهم (که مدتها بعد از خواندن کتاب امانتی، از فروشگاه ارمانشهر تبریز خریدم) آبان ۹۱ چاپ شده و ۷۰۰۰ تومان قیمت داشت. برای خرید اینترنتی می توانید به قسمت فروشگاه سایت موسسه جهادی بروید.

 

نوشته شده توسط سید رسول منفرد، وبلاگ قیام نو


ویژه ها