چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۰ , 01 December 2021
تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۹۱
ساعت انتشار : ۳:۱۵ ق.ظ
چاپ مطلب

نجات پنج زندگی با مرگ یک زن+عکس

ماسال نيوز: روز یکشنبه 26شهریور‌ماه همه اعضای خانواده در خانه مادرم در ماسال جمع شده بودیم... معظم از آن روز به بعد حال مناسبی نداشت تا اینکه غروب سه‌شنبه 28شهریور‌ماه هنگامی که در خانه مادرم در حال وضو گرفتن بود دچار سرگیجه شد ... خواهرم برای عمل اهدای عضو به بیمارستان سینا در پایتخت انتقال یافت

ماسال نيوز: روز یکشنبه ۲۶شهریور‌ماه همه اعضای خانواده در خانه مادرم در ماسال جمع شده بودیم... معظم از آن روز به بعد حال مناسبی نداشت تا اینکه غروب سه‌شنبه ۲۸شهریور‌ماه هنگامی که در خانه مادرم در حال وضو گرفتن بود دچار سرگیجه شدخواهرم برای عمل اهدای عضو به بیمارستان سینا در پایتخت انتقال یافت

ماسال نيوز اهدا عضو سيدمعظم محمود ي

آنها وقتی از مرگ وی مطمئن شدند با اهدای اعضای بدنش، به پنج بیمار امید به زندگی دادند. این زن که سیده معظم محمودی نام داشت روز حادثه مهمان خانه مادرش بود که ناگهان سرش گیج رفت و نقش زمین شد. خواهر بزرگ وی در توضیح این حادثه به خبرنگار همشهری گفت:

روز یکشنبه ۲۶شهریور‌ماه همه اعضای خانواده در خانه مادرم در شهرستان ماسال استان گیلان جمع شده بودیم. خواهرم معظم که محل زندگیش شهرستان فومن است نیز به همراه همسر و دو فرزندش آنجا بود. نیمه‌های شب بود که معظم به‌خاطر گوش درد شدید از خواب بیدار شد. به او مسکن دادم و قرار شد صبح روز بعد وی را به بیمارستان ببریم. صبح زود معظم به همراه همسر برادرم به بیمارستان رفت و پزشک عمومی بعد از معاینه به او گفت که چون فشار خونش خیلی بالاست دچار گوش درد شده است. پزشک بی‌آنکه قرص و دارویی به خواهرم بدهد، او را مرخص کرد و این در حالی بود که خواهرم همچنان درد می‌کشید.

وی افزود: معظم از آن روز به بعد حال مناسبی نداشت تا اینکه غروب سه‌شنبه ۲۸شهریور‌ماه هنگامی که در خانه مادرم در حال وضو گرفتن بود دچار سرگیجه شد و روی زمین افتاد. او را بلافاصله به بیمارستان پورسینای رشت رساندند اما فردای آن روز وی به کما رفت. وقتی به ملاقات او رفتم، هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌داد. وقتی پزشکان گفتند که خواهرم دچار مرگ مغزی شده است، به یاد پسر ۹ساله‌ام افتادم که در سال ۷۹در راه مدرسه با یک ماشین تصادف کرد و مرگ‌مغزی شد. در آن زمان آنقدر شوکه بودم که نتوانستم اعضای بدن پسرم را اهدا کنم و او بعد از چند روز قلبش از تپش ایستاد. درصورتی که اگر اهدای عضو انجام می‌شد نه‌تنها قلب پسرم هنوز می‌تپید بلکه اعضای دیگر بدن او را هم می‌شد به افراد دیگر هدیه کرد.

وقتی شنیدم خواهرم هم دچار مرگ مغزی شده، با اینکه غم زیادی را تحمل می‌کردم اما تصمیم گرفتم تا دیر نشده خانواده‌ام را راضی کنم که اعضای بدنش را اهدا کنند. پس از آنکه متخصصان مغز و اعصاب بعد از انجام آزمایش‌های مختلف مرگ معظم را تأیید کردند، سرانجام اعضای خانواده قبول کردند که برگه رضایت را امضا کنند و به این ترتیب خواهرم برای عمل اهدای عضو به بیمارستان سینا در پایتخت انتقال یافت.

در همین حال ساناز دهقانی مسئول واحد فراهم آوری اعضا در بیمارستان سینا نیز در گفت‌وگو با همشهری گفت: با رضایت خانواده این زن ، پزشکان عمل اهدای عضو را بعد ازظهر اول مهرماه انجام دادند و کلیه‌ها ، کبد ، دریچه‌های قلب و رگ‌های پای زن جوان به پنج بیمار نیازمند اهدا شد.


تست
تست