پنج شنبه ۰۳ اسفند ۱۳۹۶ , 22 February 2018
تاریخ انتشار : ۰۳ مهر ۹۶
ساعت انتشار : ۲:۲۶ ب.ظ
چاپ مطلب
به مناسبت سالروز شهادتش؛

فرازهای از زندگانی شهید پرویز دوستی + وصیت نامه

شهید پرویز دوستی در وصیت نامه اش می نویسد: می‌دانم مادر من زنی است که اگر سر بریده‌ام را برایش ارمغان بیاورند آن را به میدان جنگ بر می‌گرداند.

به گزارش ماسال نیوز؛ سوم مهر ماه یادآور شهادت بزرگمردی از شهرستان ماسال است که شهرتش به واسطه دلیرمردی ها در لشکر ۲۵ کربلا در استان مازندران بیش از گیلان پیچیده است.

شهید پرویز دوستی در سال ۱۳۳۹ در روستای ماسوله خانی شهرستان ماسال به دنیا آمد. در دوران پیش از انقلاب همزمان با تحصیل علم فعالیت‌های ضد رژیم شاهنشاهی خود را درگروه‌های اسلامی استان گیلان آغاز کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز مدتی در استان گیلان بر علیه گروه‌های ضد انقلاب به فعالیت پرداخت بعد از شروع جنگ تحمیلی، به جهت سپری کردن دوران خدمت سربازی وارد لشگر زرهی کرمانشاه شد. وی بعد از اتمام دوران سربازی، به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد .

شهید دوستی در ابتدا در لشگر ۲۵ کربلای مازندران به عنوان فرمانده گروه‌های آموزشی مرکز آموزش المهدی منصوب و همزمان بعنوان جانشین گردان یا رسول الله (ص) لشکر ۲۵ کربلا فعالیت می‌کرد بعدها شهید پرویز دوستی به عنوان فرمانده این گردان انتخاب شد .

شهید حسین بصیر فرمانده لشکر ۲۵ به علت تقوا، ایمان، اخلاص و شجاعت شهید پرویز دوستی از او در تمامی امور فرماندهی لشکر کمک می‌گرفت و بعضا در برخی از عملیات‌ها، کار فرماندهی محور‌های عملیاتی را شخصا به شهید دوستی می‌سپرد.

شهید دوستی، اسطوره بی‌بدیل اخلاص و شجاعت، همزمان با مسئولیت‌هایی که در عرصه فرماندهی به وی محول شده بود در تاریخ ۲۴/۶/۶۴ جهت شرکت درعملیات والفجر به همراه عده‌ای از همرزمان و فرمانده لشکر ۲۵ کربلا راهی عملیات شدند .

در طی مسیر اندیمشک به کردستان مسیر اتومبیل حامل این مجاهدین حق مورد اصابت آرپیچی منافقین کور دل قرار گرفت و شهید دوستی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

وی در تاریخ ۳/۷/۱۳۶۲ در محل گلزار شهداء ماسال آرام گرفت.

فرازهایی از وصیت‌نامه سردار شهید پرویز دوستی:

 

درود و سلام بر امام امت و ملت شهیدپرور ایران بخصوص مردم حزب الله ماسال و شاندرمن. خدا را شکر که به من جان داد تا در راه اسلام قربانی شود، خداوندا از اینکه به من ایمان بخشیدی که راه حسین (ع) را ادامه دهم شکر می‌کنم.

…. ای امام عزیز، ای نور چشم رزمندگان، ای رمز پیروزی سنگر نشینان، ای قوت قلب سربازان امام زمان، ای پیر جماران درود بر تو، درود بر تو که مرا از ظلمت نجات دادی و مرا فرستادی به دانشگاه جدت حسین (ع)، چه دانشگاهی، دانشگاهی که کنکورش ایثار، درسش تقوا، کلاسش شهادت، در کجای دنیا می‌توان دانشگاهی یافت که چنین خصوصیاتی داشته باشد.

پدر جان، اول از هر چیز از تو میخواهم که مرا ببخشی که در بعضی اوقات اطاعت نکرده‌ام به دستورات تو، پدرجان شما باید از خداوند متعال شکر گذار باشید که امانتی که خدا به شما داده بود توانسته‌اید دوباره در راه خدا قربانی کنید .

مادرم، اول از هر چیز با تو خداحافظی می‌کنم، شیرت را به من حلال کن. مادرجان نکند بعد از شهادت من خدایی ناکرده منتی بر روی انقلاب بگذارید یا اینکه برای من ناراحت شوید، مادرجان من می‌دانم که شهید می‌شوم، خرجی را که باید برای عروسی برای کنید آن را بفرست به جبهه‌ها به کمک سایر فرزندان رزمنده‌ات مادر جان به درگاه خداوند بزرگوار دعا کن و دیگر اینکه وقت گرامی شما را صرف گریه کردن برای من نکنید. هم تو و هم پدر عوض آن دعا به جان امام کنید. مادر جان اگر مرا دوست دارید تو را قسم می‌دهم به خونی که به عشق زیارت کربلا در راه کربلا ریخته شد در تمام وقت امام را دعا کن، هر چند من می‌دانم مادر من زنی است که اگر سر بریده‌ام را برایش ارمغان بیاورند آن را به میدان جنگ بر می‌گرداند. / ایسنا

انتهای پیام /


تست
تست